محمدجواد حقشناس، فعال سیاسی و فرهنگی در روزنامه اعتماد نوشت: شخصیتهای اثرگذار را میتوان از منظرهای گوناگون بازشناخت. گاه سیاست و مدیریت و گاه فرهنگ و اندیشه، راهی روشنتر برای شناخت منظومه فکری آنان میگشاید. در میان موضوعاتی که در چهاردهه گذشته، پیوسته در سخنان، پیامها، مکتوبات و کنشهای فرهنگی آیتالله خامنهای حضور داشته است، زبان و ادب فارسی جایگاهی ممتاز دارد؛ حضوری که نه به مناسبتی خاص محدود مانده و نه در حد توصیههایی پراکنده باقی مانده است.بازخوانی جامع این مجموعه نشان میدهد که در نگاه ایشان، زبان فارسی جایگاهی فراتر از یک دغدغه ادبی دارد. زبان، تنها وسیله ارتباط نیست، بلکه پشتوانه هویت ملی، حافظ حافظه تاریخی، حامل معارف و میراث تمدنی و از عناصر بنیادین سیاستگذاری فرهنگی است. از همین رو، توجه به آموزش زبان، پاسداشت میراث ادبی، توانمندسازی زبان برای پاسخگویی به نیازهای روزگار، واژهآفرینی، نقش رسانهها و مراکز علمی و نیز گسترش زبان فارسی در بیرون از مرزهای ایران، در این منظومه به صورت اجزای بههمپیوسته یک نگاه واحد جلوه میکند.این نوشتار در پی داوری درباره این دیدگاهها نیست، بلکه میکوشد با بازخوانی سخنان، پیامها، مکتوبات و برخی کنشهای فرهنگی آیتالله خامنهای، جایگاه زبان و ادب فارسی را در منظومه حکمرانی فرهنگی ایشان بازنماید و نشان دهد که چگونه این زبان، در این نگاه، از یک موضوع ادبی فراتر میرود و به یکی از ارکان فرهنگ، هویت و تداوم تاریخی ایران بدل میشود.

پیوستگی یک دغدغه- یکی از ویژگیهای اندیشههای ماندگار، پیوستگی آنها در گذر زمان است. بسیاری از موضوعات، تابع شرایط و مناسبتها، برای مدتی در کانون توجه قرار میگیرند و سپس به حاشیه میروند؛ اما برخی دغدغهها، با وجود دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی، جایگاه خود را حفظ میکنند و به بخشی از منظومه فکری یک شخصیت بدل میشوند. زبان و ادب فارسی را میتوان از همین سنخ دانست.بازخوانی سخنان، پیامها، نوشتهها و کنشهای فرهنگی، از سالهای مسوولیت در ریاستجمهوری تا امروز، از تداوم این اهتمام حکایت دارد. این توجه، تنها در قالب اظهارنظرهایی مناسبتی بروز نیافته، بلکه در موقعیتهای گوناگون و در خطاب به گروههای مختلف ـ از استادان، پژوهشگران و نویسندگان گرفته تا شاعران، دانشجویان، مسوولان فرهنگی و دستاندرکاران رسانه ـ استمرار یافته و به تدریج ابعاد گوناگون آن آشکار شده است.برخی سنتهای فرهنگی نیز گویای همین پیوستگی است. حضور در آیین بزرگداشت حافظ در شیراز در سالهای ریاستجمهوری و استمرار دیدار سالانه با شاعران در نیمه ماه رمضان که اکنون به یکی از سنتهای شناختهشده فرهنگی کشور بدل شده است، نشان میدهد که توجه به شعر و زبان فارسی، نه امری مناسبتی، بلکه بخشی پایدار از این نگرش فرهنگی است. پیامها و نوشتههایی درباره فردوسی، سعدی، حافظ، پروین اعتصامی، شهریار و دیگر بزرگان ادب فارسی نیز همین پیوستگی را بازتاب میدهد.انتشار کتاب امین زبان و ادب فارسی را نیز میتوان در همین چارچوب نگریست. گردآوری سخنان و رهنمودها در فصلهایی درباره ویژگیهای زبان فارسی، تاریخ و ادب فارسی، آسیبها، آموزش، واژهگزینی، ویرایش و گسترش زبان فارسی در ایران و جهان، این امکان را فراهم میآورد که این مجموعه نه به صورت گفتارهایی پراکنده، بلکه به مثابه اندیشهای پیوسته و قابل بازخوانی مطالعه شود.
زبان؛ بنیاد هویت ملی- زبان، بیش از آنکه وسیلهای برای گفتوگو باشد، حافظ حافظه تاریخی و شناسنامه فرهنگ و اندیشه هر ملت است. هر نسل، تجربهها، ارزشها، روایتها و شیوه اندیشیدن خود را از رهگذر زبان به نسلهای پس از خود میسپارد. از این رو، هرگاه زبان دچار سستی شود، نخستین آسیبی که پدید میآید، گسست در حافظه تاریخی و هویت فرهنگی است.در منظومه فکری مورد بحث، زبان فارسی از همین جایگاه نگریسته میشود. ارجاع مکرر به فردوسی، سعدی، حافظ، مولوی، نظامی و دیگر بزرگان ادب فارسی، بیش از آنکه ستایش ادبیات کلاسیک باشد، یادآور نقش آنان در حفظ پیوستگی فرهنگی و تاریخی ایران است. شاهنامه تنها یک اثر حماسی نیست؛ همانگونه که گلستان و بوستان یا دیوان حافظ صرفا آثاری ادبی نیستند. این آثار، هر یک بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی ایرانیان را در خود جای دادهاند و زبان فارسی، ظرف نگاهبان این میراث گرانسنگ است.از همین منظر است که در سخنان گوناگون، بر نقش شعر فارسی در شکلگیری هویت فرهنگی ملت ایران تأکید شده و آثار کلاسیک، سرچشمه حکمت، اخلاق، تجربه تاریخی و خودآگاهی فرهنگی دانسته شدهاند. در این نگاه، پاسداشت زبان فارسی، تنها پاسداری از واژهها و دستور زبان نیست، بلکه نگهبانی از رشتهای است که نسل امروز را به پیشینه فرهنگی و تاریخی خود پیوند میدهد. از این رو، دغدغه زبان فارسی را نمیتوان به حوزه ادبیات محدود کرد. هنگامی که زبان، حامل حافظه تاریخی و هویت ملی دانسته شود، پاسداشت آن نیز از مرز یک فعالیت فرهنگی فراتر میرود و به بخشی از مسوولیت نهادهای فرهنگی و آموزشی تبدیل میشود. از همین نقطه است که میتوان پیوند زبان فارسی با حکمرانی فرهنگی را دریافت.
زبان؛ پاسدار فرهنگ و پیوندهای تاریخی- زبان، تنها وسیله سخن گفتن نیست؛ هر زبان، یاد و یادگار یک ملت را در خود نگاه میدارد. آنچه یک ملت در درازنای تاریخ اندوخته است؛ از شیوه اندیشیدن و زیستن تا باورها، داستانها، شعرها و تجربههای تاریخی، همه در زبان جای میگیرد و از نسلی به نسل دیگر میرسد. از همین رو، هر زبان، گذشته و آینده یک ملت را به یکدیگر پیوند میدهد.در این خوانش، زبان فارسی چنین جایگاهی دارد. ارجاعهای پیاپی به فردوسی، سعدی، حافظ، مولوی، نظامی و دیگر بزرگان ادب فارسی، تنها ستایش شاعران و نویسندگان نیست؛ بلکه یادآوری جایگاهی است که آثار آنان در نگاهبانی از فرهنگ ایران داشتهاند. شاهنامه، گلستان، بوستان، مثنوی و دیوان حافظ، تنها کتابهایی ادبی نیستند؛ هر یک بخشی از یاد تاریخی و فرهنگی ایرانیان را در خود نهفته دارند و زبان فارسی، نگاهبان این گنجینه است.از همین دیدگاه است که بارها بر نقش شعر فارسی در شکلگیری هویت فرهنگی ایرانیان تأکید شده است. شعر، در این نگاه، تنها آفرینش هنری نیست؛ راهی است برای نگهداشت خرد، اخلاق، تجربه تاریخی و شیوه زیست یک ملت. از این رو، هر اندازه زبان فارسی توانمندتر و زندهتر بماند، این رشته پیوند نیز استوارتر خواهد بود.اگر زبان را چنین بنگریم، پاسداشت آن دیگر تنها کار اهل ادب نیست. آموزش، رسانه، دانشگاه، فرهنگستان و دیگر نهادهای فرهنگی نیز در نگاهبانی از آن سهم دارند. از همین جاست که زبان فارسی، از مرز یک موضوع ادبی فراتر میرود و به یکی از پایههای فرهنگورزی و اداره فرهنگی جامعه بدل میشود.
زبان و ادب فارسی؛ در متن حکمرانی فرهنگی- هیچ سیاست فرهنگی، بیاعتنا به زبان، به پایداری نمیرسد. زبان، بستر انتقال دانش، حافظه تاریخی، ارزشهای فرهنگی و تجربههای یک ملت است و از همین رو، جایگاه آن از حوزه ادب فراتر میرود. در بازخوانی سخنان، پیامها و مکتوبات مورد بحث نیز، زبان و ادب فارسی نه موضوعی در کنار دیگر موضوعات فرهنگی، بلکه یکی از پایههای سیاستگذاری فرهنگی و سامانبخشی به حیات فرهنگی جامعه است. از این منظر، پاسداری از زبان فارسی، صرفا پاسداشت یک میراث ادبی نیست؛ بلکه بخشی از مسوولیت نهادهایی است که با فرهنگ، آموزش و آینده کشور سروکار دارند.بر همین بنیاد، مسوولیت پاسداری از زبان فارسی میان نهادهای گوناگون تقسیم میشود. آموزشوپرورش، دانشگاه، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، رسانههای همگانی، مراکز پژوهشی، ناشران، نویسندگان و نیز نهادهای فعال در آموزش زبان فارسی در بیرون از مرزهای ایران، هر یک نقشی در نگاهبانی، آموزش و بالندگی این زبان دارند. تکرار این موضوع در مناسبتهای گوناگون نشان میدهد که زبان فارسی، در این نگاه، مساله یک نهاد یا یک گروه نیست، بلکه موضوعی ملی است که جز با همکاری و همافزایی دستگاههای فرهنگی و آموزشی به سرانجام نمیرسد.از همین رو، واژهآفرینی، برگزیدن برابرهای فارسی، ویرایش درست، توانمند ساختن زبان برای بیان دانشهای نو، پالایش نثر اداری و علمی و پرهیز از رواج بیرویه واژههای بیگانه، اقداماتی پراکنده و جدا از هم نیستند. اینها اجزای یک راهبرد فرهنگی به شمار میآیند که هدف آن، حفظ توان زبان فارسی برای همراهی با نیازهای روزگار است. در دیدار شاعران در ششم فروردین ۱۴۰۳ نیز، با ابراز نگرانی از آنچه «مظلوم واقع شدن زبان فارسی» خوانده شد، بار دیگر بر ضرورت پاسداشت این زبان، گسترش واژههای فارسی و پرهیز از غلبه بیضابطه واژههای بیگانه تاکید شد. این سخنان را باید ادامه همان دغدغهای دانست که در طول چند دهه، با بیانها و مناسبتهای گوناگون دنبال شده است. در این چارچوب، توجه پیوسته به شعر و شاعران نیز معنایی فراتر از تکریم اهل ادب پیدا میکند. حضور در آیین بزرگداشت حافظ در سالهای ریاستجمهوری و استمرار دیدارهای نیمه رمضان با شاعران که اکنون به سنتی ماندگار در فضای فرهنگی کشور بدل شده است، همراه با پیامها و نوشتههایی درباره فردوسی، سعدی، حافظ، مولوی، پروین اعتصامی، شهریار و دیگر بزرگان ادب فارسی، نشان میدهد که ادب فارسی در این نگاه، سرچشمه زایندگی زبان و پشتوانه فرهنگ ملی است. زبان، بیآفرینش ادبی، به تدریج از نیروی زایش تهی میشود و ادب نیز، بیزبان، راهی برای ماندگاری نخواهد یافت.انتشار کتاب امین زبان و ادب فارسی نیز از همین منظر درخور توجه است. گردآوری مجموعهای از سخنان و رهنمودها درباره ویژگیهای زبان فارسی، تاریخ و ادب فارسی، آموزش، واژهآفرینی، ویرایش، نقش رسانهها و وظایف نهادهای فرهنگی، نشان میدهد که این موضوع، مجموعهای از توصیههای پراکنده نیست، بلکه اجزای اندیشهای پیوسته را پیش روی پژوهشگر مینهد. از همین رو، اگر بخواهیم این مجموعه را در یک عبارت خلاصه کنیم، میتوان گفت زبان و ادب فارسی، در این نگاه، در حاشیه سیاست فرهنگی قرار ندارد، بلکه در متن آن جای گرفته است؛ زیرا هویت ملی، آموزش، رسانه، تولید دانش و پیوندهای فرهنگی، همگی از رهگذر زبان به یکدیگر پیوند میخورند. البته تحقق چنین نگاهی، بیش از آنکه به بیان این اصول وابسته باشد، در گرو هماهنگی و کارآمدی نهادهایی است که اجرای آنها را بر عهده دارند؛ موضوعی که در جمعبندی مقاله بار دیگر به آن بازخواهیم گشت.
زبان؛ سرمایه آینده و بالندگی فرهنگی- هر ملتی، افزون بر داراییهای مادی، از سرمایههایی برخوردار است که ماندگاری و پویایی آن را در گذر زمان تضمین میکند. زبان، از گرانبهاترین این سرمایههاست؛ زیرا نه تنها گذشته را در خود نگاه میدارد، بلکه توان یک ملت را برای آفرینش، یادگیری، گفتوگو و حضور در جهان امروز نیز رقم میزند. از این رو، آینده زبان فارسی را نمیتوان تنها در پاسداشت میراث ادبی آن جست؛ بلکه باید آن را در توان این زبان برای پاسخ گفتن به نیازهای نسلهای آینده نیز دید. در این منظومه، زبان فارسی زمانی زنده و بالنده خواهد ماند که بتواند زبان آموزش، پژوهش، علم، فناوری، رسانه و زندگی روزمره نیز باشد. از همین رو، واژهآفرینی، توانمند ساختن زبان علمی، گسترش درستنویسی، پرورش نویسندگان، مترجمان و پژوهشگران توانا و تربیت نسلهای تازهای از اهل قلم، تنها فعالیتهایی فرهنگی نیست؛ بلکه سرمایهگذاری برای آینده زبان و در نتیجه، آینده فرهنگ این سرزمین است. در همین چارچوب، گسترش آموزش زبان فارسی در بیرون از مرزهای ایران نیز تنها به آموزش یک زبان محدود نمیشود. پشتیبانی از کرسیهای زبان و ادب فارسی در دانشگاههای جهان، فعالیت بنیاد سعدی، رایزنیهای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و دیگر نهادهای فرهنگی، بخشی از تلاشی است که میتواند به گسترش پیوندهای فرهنگی، شناساندن میراث ادبی ایران و استوارتر شدن جایگاه زبان فارسی در عرصه جهانی یاری رساند.از این منظر، بالندگی فرهنگی بیش از هر چیز، در توان یک زبان برای زایش، نوآوری، جذب مخاطبان تازه و همراهی با دگرگونیهای روزگار آشکار میشود. زبانی که بتواند دانش نو را بیان کند، با نسل جوان سخن بگوید، در فضای دیجیتال حضوری پویا داشته باشد و همچنان زبان آفرینش ادبی باقی بماند، نه تنها گذشته خود را نگاه میدارد، بلکه آینده فرهنگی خویش را نیز میسازد.از همین رو، زبان فارسی در این نگاه، یادگاری برای نگهداری در گنجینه تاریخ نیست؛ سرمایهای زنده است که باید پیوسته بر توان آن افزوده شود. آینده این زبان، بیش از هر چیز، به میزان سرمایهگذاری فرهنگی، همدلی نهادهای مسوول و باور جامعه به ارزش آن بستگی دارد و شاید از همینجاست که پاسداری از زبان فارسی، نهتنها وظیفه اهل ادب، بلکه مسوولیتی ملی برای نگاهبانی از یکی از ماندگارترین پایههای هویت، فرهنگ و تداوم تاریخی این سرزمین به شمار میآید.
سخن پایانی-
بازخوانی سخنان، پیامها، مکتوبات و کنشهای فرهنگی آیتالله خامنهای درباره زبان و ادب فارسی، از منظومهای نسبتا منسجم پرده برمیدارد که در آن، زبان فارسی جایگاهی فراتر از ابزار ارتباط یا عرصهای صرفا ادبی مییابد. در این نگاه، زبان فارسی با هویت ملی، حافظه تاریخی، میراث تمدنی، فرهنگ عمومی و آینده فرهنگی ایران پیوندی ناگسستنی دارد و از همین رو، پاسداشت و توانمندسازی آن، بخشی از مسوولیت حکمرانی فرهنگی شمرده میشود. استمرار این رویکرد، از سالهای پیش از رهبری و دوران ریاستجمهوری تا سالهای اخیر، نشان میدهد که این موضوع، نه دغدغهای مقطعی، بلکه یکی از محورهای پایدار اندیشه فرهنگی ایشان بوده است. با این همه، بازخوانی این منظومه فکری، پرسشی دیگر را نیز پیش روی پژوهشگر قرار میدهد. اگر زبان و ادب فارسی تا این اندازه در سیاستگذاری فرهنگی اهمیت یافته است، چرا دستاوردهای عملی آن با این تاکیدهای مکرر همخوان نیست؟ چرا زبان فارسی، با وجود این همه سفارش و تاکید، همچنان در نظام آموزشی، محیطهای دانشگاهی، رسانههای همگانی، فضای مجازی و حتی در بخشی از مکاتبات و تولیدات رسمی، با چالشهایی جدی رو بهروست؟ این نوشتار در پی پاسخ گفتن به چرایی این فاصله نیست؛ زیرا بررسی کارنامه نهادهای مسوول، خود پژوهشی مستقل و گسترده میطلبد. با این حال، وجود فاصله میان اندیشه و اجرا را نیز نمیتوان نادیده گرفت. به نظر میرسد، نبود فهمی مشترک از جایگاه زبان فارسی در حکمرانی فرهنگی، پراکندگی مسوولیتها، ناهماهنگی میان نهادهای اثرگذار - از آموزشوپرورش و دانشگاه گرفته تا فرهنگستان زبان و ادب فارسی، رسانه ملی، رایزنیهای فرهنگی و دیگر دستگاههای فرهنگی ـ و نیز کاستیهای ساختار اداری، سبب شده است که این راهبرد فرهنگی، آنگونه که انتظار میرفت، به برنامهای هماهنگ، فراگیر و ماندگار تبدیل نشود. شاید مهمترین دستاورد این بازخوانی، نه صرفا آشنایی با یکی از ابعاد کمتر واکاویدهشده اندیشه فرهنگی آیتالله خامنهای، بلکه یادآوری این حقیقت باشد که پاسداشت زبان فارسی، تنها با تأکید و توصیه به سرانجام نمیرسد؛ این هدف، نیازمند سیاستگذاری پیوسته، نهادهای کارآمد، همکاری میان دستگاههای فرهنگی و مشارکت آگاهانه جامعه است. زبان، هنگامی زنده میماند که در آموزش، پژوهش، رسانه، هنر، فناوری و زندگی روزمره، حضوری پویا و خلاق داشته باشد.زبان فارسی، تنها میراث گذشته نیست؛ امانت آینده و فردای ایران نیز است. هر نسلی که آن را توانمندتر، زندهتر و پربارتر به نسل پس از خود بسپارد، در حقیقت، بخشی از هویت، فرهنگ و تداوم تاریخی این سرزمین را پاس داشته است.
انتهای پیام/

نظر شما